قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1678

تاريخ الفي ( فارسى )

ببوسيد و شرايط تعظيم به جاى آورد و آن كسى را كه خلعتها و احكام آورده بود هفتصد هزار درم داد . در اين اثنا ، خبر رسيد كه محمّد بن زيد علوى « 1 » ، صاحب طبرستان ، به عزم تسخير ولايت خراسان بيرون آمده . امير اسماعيل كس پيش او فرستاده او را نصيحت كرد ، امّا مفيد نيفتاد « 2 » . بنابراين ، امير اسماعيل محمّد هارون « 3 » را به جنگ او فرستاد . بعد از تلاقى فريقين معركهء كارزار گرم شد و محمّد هارون غالب آمد و صاحب طبرستان در معركه زخم خورده بدان هلاك شد و محمّد بن هارون به نيابت امير اسماعيل در جرجان حاكم گشت . و چون امير اسماعيل او را طلب داشت تمرّد و عصيان پيش گرفته نيامد و در آنجا استقلال تمام پيدا كرد . و در تاريخ ابن كثير شامى آورده كه محمّد بن زيد ، حاكم طبرستان ، در تشيّع غلوّى تمام داشت . اتّفاقا ، روزى دو شخص كه نام يكى معاويه بود و نام ديگر على نزاع كرده پيش وى آمدند . چون محمّد بن زيد بر نامهاى ايشان اطلاع يافت فرمود كه معلوم است كه حقّ به جانب على است . آن يكى كه نامش معاويه بود گفت : يا ايّها الأمير ، در اين قضيّه تأمّل واجب است ؛ چرا كه ، پدر من در تشيّع تعصّب تمام داشت و در شهر ما اهل سنّت غالب بودند از ترس ايشان مرا معاويه نام كرد و پدر اين شخص در خروج علم بود و چون اين پسرش در قلمرو شما متولّد شده از ترس او را على نام كرده . محمّد بن زيد علوى از اين سخن بسيار تعجّب نمود و چون تحقيق نمود چنين بود .

--> ( 1 ) . پس از اينكه حسن بن زيد داعى كبير ، در سوم رجب سال دويست و هفتاد هجرى پس از نوزده سال و هشت ماه امارت درگذشت ، برادرش ، محمّد ، به جاى او نشست و رهبرى علويان طبرستان را به عهده گرفت . وى مشهور به داعى مطلق ، داعى الى الحق و به قول ابن اسفنديار ( تاريخ طبرستان ، 249 ) داعى كبير بوده است و بنا به تصريح ابن أثير وى شاعر ، فاضل ، عارف ، و نيكوسيرت بوده است ؛ - الكامل ، ج 13 ، ص 24 . ( 2 ) . هنگامى كه سراسر خراسان به قلمرو سامانيان منضم شد ، محمّد بن زيد كه مىدانست سامانيان عمّال مستقيم خلفا بوده دير يا زود خواهند كوشيد تا دوباره نفوذ و استيلاى خليفه را بر گرگان و طبرستان استقرار بخشند ، پيشدستى كرد و به عزم جلوگيرى از سوداهاى اسماعيل سامانى ، سپاهى در گرگان گرد آورد و عزم خراسان كرد . ( 3 ) . محمّد بن هارون سرخسى قبل از پيوستن به امير اسماعيل ، در سرخس خيّاط بود ، بعد با كمك عدّه‌اى به راهزنى مشغول گشت ، بعد جزو سرداران رافع بن هرثمه بود ، و پس از كشته شدن رافع جزو سرداران امير اسماعيل شده بود .